تاریخ روانشناسی (7): ارسطو و نفس انسان
رسالهی «دربارهی نفس»، شاهکار ارسطو دربارهی روانشناسی، در حوالی سال ۳۰۰ پیش از میلاد نگاشته شده است. ارسطو در این رساله مدعی است که اطلاعاتی را عرضه میدارد که اساس تجربی دارند و صرفا گفتوگو یا نظرورزی نیستند. ارسطو، در ابتدای بحث، موضعی را اتخاذ میکند که طبق آن فهم ما از روانشناسی انسان (بهویژه عواطف و احساسات انسان) به دانش ما از بدن انسان و فیزیولوژیاش بستگی دارد. لذا میتوان گفت که ارسطو در آنجا امکان یک روانشناسی فیزیولوژیک را مطرح کرده است.
به عقیدهی ارسطو، نفس، یا جان، مبدأ حیات است و جهان جاندار و بیجان را از هم تمایز میبخشد. همهی موجودات زنده صاحب نفساند، لیکن اَشکال مختلفی از نفس وجود دارد. در پایینترین سطح، گیاهان هستند که نفس «غاذیه» دارند. حیوانات نفس «حسّیه» دارند که به آنها امکان میدهد از محیط آگاهی کسب کنند و وسایل کسب لذت و دورکردن درد را فراهم کنند. در بالاترین سطح، انسانها صاحب نفس «ناطقه»اند. نفس ناطقه نفوس غاذیه و حسّیه را شامل میشود، اما مولفهی ذهن، یعنی قدرت اندیشه و تعقل، را نیز بر آنها میافزاید.
در نزد ارسطو دانش با ادراک حسی شروع میشود و بر دادههای حواس ابتنا دارد. وقتی مشاهدات ما ماندگار میشوند، صاحب حافظه میشویم. این اتفاق در ذهن منفعل رخ میدهد، جایی که دانش عمومی ما در آن انباشته میشود. ذهن منفعل را میتوان خرد بالقوه پنداشت. وقتی عقل فعال از طریق فعالیتهای ذهنی یا تعقل بر روی آن کار میکند، ذهن منفعل به دانش بالفعل—بهخصوص به دانش ناظر به کلیات—دست مییابد. ذهن فعال اندیشهی محض است و در همهی آدمیان یکسان است.
نمونهی فعالیت ذهن فعال، فراخواندن تجربهها و اطلاعات گذشته است که اصول مشابهت، تضاد و مجاورت بر آن حاکم است. وقتی ما رخداد یا شیئی را به خاطر میآوریم، خاطراتی دیگر را نیز به یاد میآوریم که شبیه یا ضدّ آن رخداد یا شیءاند و یا با آن تقارن زمانی دارند.
ترجمه از
Pickren, Wade. E, The Psychology Book: From Shamanism to Cutting-edge Neuroscience, 250 Milestones in the History of Psychology, Sterling New York, 2014.
کلمات کلیدی: ارسطو، تاریخ روانشناسی، نفس انسان، عقل فعال